به گزارش «سراج24»، جمعه شب بود که خبر حملات تروریستی فرانسه خبرگزاری های جهان را فراگرفت و به مانند کشته شدن"آیلان" کودک سوری در دریای مدیترانه سیلی دیگری بر گوش حامیان تروریسم زد. با این حادثه بلافاصله فرانسه به تیتر یک اخبار جهان تبدیل شد و مسئله وجود تروریسم در خاورمیانه و لزوم مبارزه با آن مطرح شد. حملاتی که بنابر اعلام مقامات فرانسوی، در 6 نقطه مختلف پاریس تا به حال 120 کشته و بیش از 200 زخمی داشته و در تاریخ این کشور و حتی اروپا بی سابقه بوده است.
در نخستین واکنش به این حملات، فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه وضعیت فوق العاده اعلام کرد، ارتش به خیابانها ریخت و تمام مرزهای این کشور بسته شد. علاوه بر این فراتر از فرانسه و حتی اروپا، پلیس آمریکا نیز در برخی از شهرهای این کشور از جمله در نیویورک، شیکاگو و بوستون آمریکا تدابیر امنیتی اتخاذ کرد.
تحت تاثیر این حملات، به صورت نمادین چراغ برج ایفل خاموش و پرچم اتحادیه اروپا نیمه افراشته شد. در بعد دیپلماتیک نیز سیل همدردی با ملت و دولت فرانسه به راه افتاد و حتی در برخی نقاط از جمله در تهران و در مقابل سفارت فرانسه با روشن کردن شمع با قربانیان این حادثه ابراز همدردی شد.
داعش نیز به عنوان عامل حادثه بلافاصله مسئولیت این حادثه را برعهده گرفت، این حملات را 11 سپتامبر فرانسه خواند و جرم فرانسه را اینگونه توصیف کرد: "فرانسه در راستای جنگ صلیبی علیه مسلمین، جنگندههای خود را به سوریه فرستاده تا کودکان و افراد مسن را هدف قرار دهد و امروز از همان جام زهر خود مینوشد."
اما حملات تروریستی فرانسه و اجماع جهانی در محکومیت این حادثه در حالی صورت گرفت که تروریسم افسار گسیخته، بسیاری از کشور های خاورمیانه را فراگرفته و نمایش اتئلاف بین المللی غرب برای مبارزه با تروریسم خود ساخته در بازی با خاورمیانه جنگ زده راه به جایی نبرده است.
در کنار همه بیانیه هایی که به این حادثه صادر شد، «بشار اسد» رئیسجمهور سوریه نیز که قرار بود روز شنبه با هیأتی متشکل از چهار نماینده فرانسوی دیدار کند، گفت: «فرانسه چیزی را تجربه کرد که ما از پنج سال پیش با آن زندگی می کنیم». وی همچنین گفت که به باور او حملات به پاریس «نتیجه سیاستهای فرانسه» است.
این موضع، تنها موضع بشار اسد نیست و بسیاری معتقدند فرانسه اکنون حاصل اقدامات قبلی خود در خاورمیانه بویژه سوریه را درو می کند. در واقع غربی ها از جمله اروپایی ها و بویژه انگلیس و فرانسه به عنوان دو عضو مهم اتحادیه اروپا بهمراه آمریکا و متحدان عرب آنها، نقش مهم و تعیین کننده ای در ایجاد و تقویت گروه های تروریستی داعش و دیگر گروههای تکفیری در سوریه ایفا نمودند و اکنون ثمرات این رویکرد آنها در صحنه اروپا به دو صورت عمده نمود پیدا کرده است؛ لذا نتیجه رویکرد آنها در گسترش تروریسم در اروپا با بازگشت عناصر تکفیری اروپایی به کشورهای خود بازگشته است.
این در حالی است که بحران کنونی ریشه در ناامنی های اخیر خاورمیانه و سیاست استعماری کشورهای غربی در حمایت از تروریست ها داشته و حال به ابزاری برای ضربه به خود آنها بدل شده است. در این راستا به نظر می رسد به مانند بحران مهاجرین، بجران بزرگتر کشور های غربی آغاز شده است.
دلیل اصلی حملات تروریستی فرانسه
شکی وجود ندارد که ریشه اصلی این اینگونه اقدامات تروریستی ریشه در ناامنی های منطقه خاورمیانه داشته و این امر نیز از سیاست های استعماری کشور غربی نشات می گیرد. چراکه امروز ترور و ناامنی به پدیده مسلط در منطقه غرب آسیا تبدیل شده و تروریستها و اقدامات تروریستی آنها به ابزار سیاستهای غرب بدل شدهاند. چشمانداز صلح و ثبات این منطقه بیش از هر زمان دیگری تیره شده و خطر تجزیه، بسیاری از کشورهای منطقه را تهدید میکند. اما همه این مصائب، ورای موجودیت گروه تروریستی داعش، ریشه در سیاست تروریست پروری کشورهای غربی، طلایه داران و قهرمانان فعلی مبارزه با داعش دارد، در حالی که استراتژی تروریست پروری و تبلیغ مبارزه قهرمان گونه با تروریست ها از جانب غرب، در چهارچوب سیاست کلی "ویران کردن و دوباره ساختن" خاورمیانه قرار گرفته و این سیاست، به سیاست مسلط غرب در منطقه بدل شده است. اما همانطور که سیل مهاجرت مهاجرین اروپا را گرفتار کرده، موج تروریسم خاور میانه تا فرانسه رسیده، رسیدن ابعاد دیگری از تبعات بحران فعلی خاور میانه به اروپا دور از انتظار نیست.
شروع تروریست پروری غرب در خاورمیانه
گروه تروریستی القاعده با کمکهای مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای به خصوص سه کشور عربستان، پاکستان و ایالات متحده برای مبارزه با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. جنگ افغانستان به عنوان بستر شکل گیری این گروه و مقدمه برای تروریست پروری، زمینه ها و منافع مشترک بسیار زیادی را برای القاعده و حامیان آن فراهم ساخت. مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و انتقام از جنگ ویتنام از جمله اهداف آمریکا در حمایت از القاعده بود. اما بعد از پایان جنگ افغانستان، رویکردهای هر دو طرف تغییر کرد.
گروه تروریستی القاعده که به وسیله اسامه بن لادن پایه ریزی شد و با حمایت های دولت های منطقه ای و جهانی از جمله سه کشور فوق تقویت شده بود، بعد از نبرد افغانستان اساس مبارزات تروریستی خود را تلاش برای احیای حکومت اسلامی و مبارزه با حکومت های منطقه ای و قدرت های جهانی قرار داد. درحالی که ظواهری علاقه شدیدی به "دشمن نزدیک" که دولت حسنی مبارک و دولت های منطقه ای معنی می شد، داشت. بن لادن معتقد بود تنها راه به چالش کشیدن خاورمیانه حمله به سر ابلیس، یعنی ایالات متحده و یا به تعبیر آنها "دشمن دور" است.
لذا این باور تا زمان مرگ اسامه بن لادن ادامه داشت و می توان حمله به برج های دوقلو را به عنوان نماد این رویکرد ارزیابی کرد. در این راستا نیز ایالات متحده به عنوان مثال موردی این نوشتار شدیدترین نوع مبارزه و برخورد را با این گروه تروریستی به کاربسته بود.
اما با مرگ اسامه بن لادن این گروه تروریستی با تبعیت از رویکرد ظواهری مبارزه با دولت های خاور میانه(به خصوص شیعیان) را در دستور کار خود قرار داده و به طبع همین تغییر رویکرد ایالات متحده نیز به صورت غیر محسوسی سیاست خود را در رابطه با این گروه تروریستی تغییر داده و به حمایت از آنها می پردازد.
این تغییر رویه به خصوص در سوریه و زمانی که یک هماهنگی ظاهری بین منافع آنها دیده می شود بسیار ملموس تر شده است. طوری که امروز دوباره ایالات متحده تربیت و حمایت از گروه های تروریستی را در دستور کار قرار داده و این اقدام خود را با شعار مبارزه با داعش توجیه می کند.
اما در کلیت امر دو رویکرد غرب مبنی بر حمایت از گروههای تکفیری علیه کشورهای مستقل، و بر عکس سرکوب آنها در مواقع رویارویی با منافع و هم پیمانان آنها، نقشه ثابت موجودیت این گروهها بوده است.
ظهور داعش، فاز جدید تروریست پروری
ظهور داعش در منطقه یکی از نکات اصلی مبحث تروریست پروری در منطقه است. چراکه در تمام مقطعی که داعش از سوریه و عراق سربرآورد و به دلیل ناتوانی در مقابل سایر رقبا و ارتش سوریه به طرف عراق متمرکز شد، تعلل و حمایت های پشت پرده در رابطه با این گروه نیز ادامه داشت. قدرت های بین المللی از جمله ایالات متحده، به عنوان حامیان این گروه ها در سوریه، در تمام مراحل قدرت گیری داعش و سایر گروه ها به خاطر تضعیف دولت بشار اسد از این گروه ها حمایت می کردند. اما با گسترش دامنه فعالیت های آنها در عراق و علی الظاهر با تهدید منافع هم پیمانان آمریکا در منطقه، سیاست آمریکایی ها و در کلیت امر کشور های گروه غرب، نسبت به آنها نیز تغییر یافت و مبارزه نیم بند با داعش در دستور کار قرار گرفت. مبارزه ای که به باور نویسنده جزئی از پروسه قهرمان پروری از غرب در افکار عمومی منطقه و سرپوش گذاشتن بر سیاست های آنها محسوب میشود.
طوری که رابطه پیچیده غرب با گروه تروریستی القاعده، با گروه داعش نیز در حال تکرار است. چراکه این گروه تروریستی نیز به ابزاری برای تامین منافع کشور های غربی و آمریکا بدل شده است. به بیان دیگر مبارزه با داعش برای کشور های غربی دست آوردهای بسیاری داشته که مهمترین آن معرفی وجهه آنها به خصوص آمریکا به عنوان کشور های ضد تروریسم بوده است.
لذا حملات مهندسی شده که بر علیه داعش صورت می گیرد، نشان از این امر دارد که مرحله سکوت و حمایت ضمنی از داعش به سر آمده و مرحله جدیدی با حمله نظامی نیم بند ایالات متحده به نیروهای داعش در عراق به صورت بی رمق اما هدفمندی در جریان است. اما این تغییر موضع به معنای حذف این گروه و پایان مداخلات کشور های منطقه ای و بین المللی نخواهد بود. کشور های گروه غرب همچنان از این گروه ها در راستای منافع خود استفاده خواهند کرد.
تروریست های القاعده، النصره، داعش و سایر شورشیان مسلح که به نام اسلام مدتهاست دست به انواع خشونت ها و جنایات میزنند در حقیقت گروهی خارج شده و متفرقه هستند که به کمک دولت های غربی از انزوا بیرون آمده اند . این گروهها روح اتحاد میان مسلمانان را ارکان مهم دین مبین اسلام است نشانه رفته اند. لذا نابودی منطقه، اسلام و باور های اسلامی امروزه به دستور العمل مشترک آنها تبدیل شده است. طوری که زمان و منطقه فعالیت آنها به خوبی گویای این امر است.
لذا می توان پیش بینی کرد که حملات تروریستی اخیر تاثیر قاطعی بر روند آینده اقدامات امنیتی نه فقط در فرانسه بلکه در سطح اروپا بر جای گذاشته و اساسا روندها و رویه امنیتی موجود را دستخوش تغییر زیادی نماید. واقعیت این است که امروز غرب محصول بذر تروریسم را که خود در خاورمیانه کاشته بود، در اروپا درو می کند.



